سيد محمد كمره اى

163

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

تلخ شد . قدرى حرف‌هاى خشن از من بالنسبه به او ، سبب تصديع را من باعث شده . بالاخره شام مفصلى و ليكن چون به نظر من قدرى سلب آسايش طبيعى آن‌ها را كه بايد با زنان باهم باشند من چون جدا كردم ناگوارا شد ، اما از باب اينكه مبادا شبهه كند من مكدّرم مثل همه اوقات زياد خورده ، عنوان صحبت‌هاى من اين بود كه باوجود اينكه [ به ] حق يا [ به ] ناحق شما ملكوك نزد مردم هستيد ، باز من در موقع [ لازم ] تكذيب افترآت مردم را به ملايمت مىكنم و بىحقوق نيستم كه فراموش نمايم اما خود شماها همين كه دستتان به كار بند شد ابدا ماها را يادتان نمىآيد و اگر هم يك كار غيرشخصى خودم كه وظيفه شماها است اظهارى بكنم چون ماها را منشأ اثرى نمىدانيد اهميت نمىدهيد و اگر از كسى بترسيد يا احتياجى داشته باشيد به قدرى تملق به او مىكنيد و اهميت مىدهيد كه حد ندارد . كسى كه با دشمن ناموس و شرافت خودش تملق و كوچكى كند ، همچه آدمى با دوست خودش كه محتاج به او نباشد هيچ اهميت نمىدهد . دكتر شيخ را مثال زدم ، نه از جهت اينكه من با او بد باشم ، بلكه از جهت اينكه معتمد الدوله ابن الوقت و ملاحظه كن است ، اگرچه معتمد الدوله بالنسبة به ابناء زمان باز بهتر و پاس آشنايى و دوستى را بيشتر از همه دارد . بعد خوابيده ، صبح بلند شده ، دو چايى خورده ، بعد با مشير اكرم و اميرزادگان سوار ماشين اول كه سه به ظهر مانده باشد ، شده به شهر آمديم . استعفاى وزرا شنبه نيمه رجب « 1 » . - صبح بعد از چايى با مشير اكرم به ماشين آمده سوار ، و دو نيم به ظهر مانده به شهر رسيديم . سوار واگون ، اميرزاده‌هاى معتمد الدوله به خانه خودشان ، مشير اكرم به در خانه من در سر بازار از واگون پياده شد . ديدم در بازار و سر خيابان جمعيت غريبى بازارها را بسته‌اند . معلوم شد صبح زن‌ها به بازار ريخته ، مردم هم مساعدت . جمعيت دسته‌دسته شده عقب حاج امام‌جمعه خويى و امثال او رفته ، يك بيرق قرمز نوشته شده ؛ امان از گرسنگى . كه مردم يك بچه هم كه از گرسنگى مرده بود روى دست [ گرفته‌اند ] . جمعيت همه مردم

--> ( 1 ) . دفتر پانزدهم . تاريخچه از نيمه شهر رجب ئيلان‌ئيل تا هشتم شهر شعبان 1336 .